چند نکته تقدیم به همه حقیقت جویان با شعور و اندیشه و ارمان از جمله مانی امین – کبوتر ارشدی – پویا عزیزی شجاع !
1- نامه ی من به باباچاهی
اقای باباچاهی با درود
شنیده ام که عده ای دور هم جمع شده و برای شعر قانون جدیدی نوشته اند که :
شعر و شاعر را دیگر نه نیازی به اندیشه و ارمان و شعور است و نه زبان و استعاره و ساخنار
حتا عده ای پا را از این هم فراتر نهاده و گفته اند شعر اصولن نیازی به معنا هم ندارد.
شنیده ام که شما هم کارگاهی به راه انداخته اید و در ان با شاگردانتان در کار شعرسازی هستید. امیدوارم شعرهای کارگاه شما جز ان شعرهایی نباشد که شاعرانشان انگار در جامعه و با مردم زندگی نمی کنند. شاعرانی که فقط از ذهنیت های انتزاعی و فردی خود سخن می گویند و معتقدند که سخن از درد مردم و اندیشه و ارمانی رهایی بخش اصولن باعث پایین امدن سطح شعر می شود. این شاعران معتقدند که دوره شعرهای نیمای بزرگ و شاملو – کسرایی – ابتهاج – فروغ و اخوان و بقیه شاعران راستین ایران و جهان مانند نرودا و الوار و ریتسوس پایان یافته و در زمان حاضر شعر خوب همان است که ما می گوییم یعنی همان : جیغجیغو / بالای تاقچه / جغجغو/ نی نی لای لای / لای لای نی نی / گریه نکن / الان برات جقجقه میارم/ و ...
و یا : دف دف یدف / یدف دف / ردف یدف دف/ یدف ردف یدف ردف/دیرف یدف دف دف مدف / مندف شدف رفت تو صدف
که نمونه اخر یعنی همین یدف دف از شاهکارهای این گروه از به اصتلاح شعرهاست. اقای باباچاهی امیدوارم که شما از این دسته شاعران نباشید که اگر باشید خود بهتر می دانید تاریخ درباره شما چه قضاوتی خواهد کرد.
2- درباره ی علی صالحی و ...
وقتی که نامه ی من به باباچاهی انتشار یافت واکنش هایی را پدید اورد از جمله دوستی به نام ایوب صادقیانی مرا خطاب قرار داد که چرا بدون انکه به این کارگاه رفته باشم در موردش قضاوت کرده ام .ایشان حتا لطف کرده بودند و ادرس کارگاه اقای باباچاهی دگراندیش را که در برج طلا واقع شده را هم برایم فرستاده بودند. ( جالب است که بعضی دوستان اقایان باباچاهی و علی صالحی و براهنی و... را دگراندیش می دانند که این دیگر از عجایب روزگار ماست. کسی نیست که از این دوستان سوال کنند کسانی که با هر اندیشه ی رهایی بخش مخالف هستند و در ظاهر و ادعا اصولن به اندیشه اعتقادی ندارند چگونه می توانند دگراندیش باشند)
جواب من به ایشان چنین بود :
دوست گرامی درود بر شما
باید خدمت شما عرض کنم که درست است که ما برج عاج نشین نیستیم و هرگز به برج طلا هم نیامده ایم و در کارگاه شعر سازی اقای باباچاهی و علی صالحی هم شرکت نکرده ایم اما دوست گرامی ما محصولات کارخانه ی باباچاهی و... را که دیده و خوانده ایم و به نظر می رسد که این برای بحث در مورد شعرهای این کارگاه ها تا حدی کفایت کند.
دوست حقیقت جوی من مدتی است که بازی خطرناکی در شعر فارسی شروع شده است
بازی خطرناک واقعی ان جریانی است که در پی خالی کردن شعر از حرکت است و کار به جایی رسیده که حتا عده ای اشکارا سکون را تبلیغ می کنند. چند روز پیش مجله ای را می خواندم که شعری از علی صالحی در ان بود. در قسمتی از شعر تقریبن چنین مفهومی امده بود : ما اشتباه کردیم که با چراغ به جنگ شب رفتیم / شب سرانجام خودش می شکند.
دوست من از شما و همه ی دوستان می پرسم که ایا این چیزی جز پراکندن سم سکون و تنبلی است. ایا باید به این شعرها احترام گذاشت و به عنوان یک جریان شعری انرا پذیرفت ؟ اگر قرار بود که شعر ما دوباره به اینجا برسد ایا بهتر نبود که اصولن نیمای بزرگ شعر نو را برای ما به ارمغان نمی اورد و ما با همان فکر و قالب کهنه سخن می گفتیم ؟ این تفکر امروز به نفع چه کسانی است و ایا به کسانی که چنین صریح ارزوهای دیرینه ی انسان و قرن ها مبارزه برای زندگی بهتر را از ریشه نفی میکنند نباید شک کرد !!!
دوست گرامی لحظه ای با فکر خودت و خالی از تعصب به این حرف من بیندیش شاید از دامی که برای شعر ما پهن شده خلاصی یابی. از تو می خواهم که حرف مرا در همان کارگاهتان با دوستانتان به بحث بگذارید و اگر جوابی باشد با کمال میل منتظر خواندن ان در وبلاگم میباشم.
با تشکر ( 10 بهمن 1387 )
3- دوستان گرامی اگر شاعران و منتقدین و دوستداران شعر در محلی جمع شوند و به شعر خوانی و نقد علمی شعر بپردازند ( حالا اسمش را کارگاه و یا هر چه می خواهید بگذارید ) بسیار خوب است و اصولن شعر به نقد نیازمند است اما به شرطی که اداره کارگاه دست کسانی نباشد که معتقد باشند تمام حرکت انسانها برای تغیر شرایط نامناسب اشتباه بوده است و شب خود به خود می شکند.
کاش کسی پیدا شود و بگوید اخر این چه حرفی ست ؟ چنانچه من تا به حال در مورد این شعر با چندین نفر بحث کرده ام اما کسی جرات پاسخ نداشته است.
4- اگر روی این شعر صالحی تاکید می کنم چون معتقد هستم تمام این جریانات شعر سازی که مدعی عبور از شعر نیمایی و سپید هستند و معتقدند که شعر نباید از درد اجتماعی انسان و ارمان ها و ارزوهایش سخن بگوید حرف اول و اخرشان مستقیم و غیر مستقیم همین حرفی است که اقای صالحی در شعر خود اورده اند که نباید با چراغ به جنگ شب رفت. و از این جهت باید از اقای صالحی تشکر کرد که قضاوت را برای همه ی حقیقت جویان بسیار اسان کرده است مگر برای کسانی که بخواهند به زور هم که شده چشم بر حقیقتی چنین روشن ببندند .
دست همه ی شاعران حقیقی شعر امروز را که بسیاری در سکوت و گمنامی در تلاش برای کشف ظرفیتی تازه از هزاران ظرفیت کشف نشده ی شعر نیمایی و سپیدند صمیمانه می فشاریم و شک نداریم که به گفته فروغ اسیاب های بادی می پوسند وبه قول کسرایی این ذره ذره گرمی خاموش وار ما یک روز بی گمان سر می زند جایی و خورشید می شود .